تبليغاتX
النا دختری به سیم آخر زده...
بر منکرش لعنت...

سره کلاس زیست طبق معمول هیولای دایره ای داره درس میده...

حالا دقت کنید

من خواب

مریم داره نقاشی میکشه....

آزاده اون دنیا

ساجی و نر گس اصلا در شبکه موجود نمیباشند....

سَمی تو فکر رفیقش...

پانی و مینام که طبق معمول از کلاس در رفتنو....دبیر رو شستن انداختن رو بند!!!!!!!!

به این میگن کلاس درس........اصلا دقت بفرمایید

 

حالا این همینجوری دبیر واس خودش داره درس میده ...که یهو میگه

مریم هنوز بخاطر امتحانی که یهویی گرفتم ناراحتی؟

مریم: نه

*:چرا گوش نمیکنی؟

مریم: آیم نات اینترستد! (علاقه ای به زیست ندارم!)

*:جدا؟ باشه میتونی بری بیرون اگه خوشت نمیاد!

مریم: نه...تو کلاس میشینم مهم نیست!

*:نه جدی گفتم میتونی بری بیرون....(در کمال جدیت)

مریم:الان دارین بهم حق انتخاب میدین یا کلا برم بیرون؟

*: گفتم پاشو برو بیرون!

 

الی:....اصلا حق انتخاب رو حال کنین!

ساجی: راحتیییییییییییییییی؟

الی: ...مریم تو هم بشین!

 

آقا خلاصه کلی با مدیر گپ زدیم چون رابطه ی ماها با دبیر و مدیرامون مثل یک دوست کلا....

کلی هم من شکایت کردم از دست دایره با قطر ۲۰ سانت

هیچی حالا ببینیم فردا چی میشه!!!!!!!!!!!!

.....

 

الی: بچه ها بیاین اعتراض کنیم که تا مَری نیاد تو کلاس ما گوش نمیکنیم!

نه بچه ها بریم پیش مدیر......

منم تا وارد دقتر شدم زرت ولو شدم رو صندلی چرمی که خوشان خوشانمان شد

 

+ دوشنبه دهم اسفند 1388- 21:7 - الی |
یه روزی میخواستم صدفی بشم که نظیرشو توی دنیا ندیده بودند....

 

 

اما شدم دلقک برای مردم....و....صدف رو کشتم!

+ پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388- 2:43 - الی
 

واقعا چه حسی کردم توی همچین روزی بعد این همه مدت دارم آپ میکنم؟

واقعا ماجرا چیه؟

۲۲ بهمن خیر سرمون....

 

 

بی خیال...این وبو زدیم که از بدبختیامون نگیم...توی اینجا باید شادیهامون هک بشه!

اووووووووووووم...مثل وقتی که سَقِز (به سوسولیش میشه آدامس) به کف کفشت میچسپه!
گرفتی؟

ماجرا اینکه الی علاقه ی شدیدی به عکاسی داره!...و بعد دو سال دوربین گرفت!

*الی کمی بی جنبه است!!!!!!!

به جمله ی بالا دقت کن....لابد میپرسی این دو تا حرفای بالا چه ربطی بهم داشت....

ما جرا اینکه من چون بی جنبه ام....بعد دوربیت لنز دار دی ۹۰ نیکون رو گرفتم کمی جو زده ام!

مثلا چه جوریش:

شب اولی که خریدمش خوابم نبد ....چرا چون ترسیدم بدزدنش!!!!!!!!!!!!!!(قابل توجه دزدان عزیز)

شب دوم کابوس دیدم که یکی اومد دوربینمو برداشتو برد....خوب منم تو خواب از ترس پرت شدم پایین

یعنی آخر جووووووووووووووووو زدگی!

شب سوم دوربین رو فرزند خودم اعلام کردم....که ننه ام کلا نا امید شد به بهبودی ِ من!

شب چهارم.....

خوب دیگه قرار نشد زندگی نامه ام رو بذارم جلو روت...کوتاه بیا....

 

*دقت کردی وقتی میخوای کلاس بذاری.....میرینی تو خودت؟!!!!!!!

مثلا من خوب بعد عمری کفشش اسپرتمو گذاشتم کنارو پاشنه داره ...تَلَق تُلوقارو پوشیدم....

آقا اومدم از جلوی پسره رد بشم...تازه با ارامش مثلا...........

چنان پای این بنده ی خاک بر سَر سُر خورد که نزدیک بود شرف یاب بشم در آغوش برادر ِ ولایت فقیه !!!!!!!!!!!!!!!!

 

آقا چشت روز بد نبینه....نفهمیدم چه جوری در رفتم!

 

* از تمام حرفای من میشه چند نتیجه گرفت:

۱)کلاس نذارید

۲)جو زده نشوید !(در هنگامه را رفتن با کفش ۱۲.۵ سانتی....در موقع کلاس گذاشتن....در موقعه ی سر قرار رفتن و الی آخر)

۳)زنده باد  کفشش اسپرت

۴)جنبش سبز....نه ببخشید اشتباه شد!

۵)نصف شب آپ نکنیند وگرنه آپتون مثل من مزخرف میشه!

 

 

*دلیل بر اینکه میل ندارم به وبلاگای دیگران برم.....به دیگران ربطی نداره....

بنده فقط به دوستان سر میزنم...!

+ پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388- 2:33 - الی |
الان اگه طبق معمول واس خنده اومدی....بی پاشو برو گم شو بیرون چون اصلا از این خبرا نیست!

مرتیکه ی لندهور...۱۰ نفر  رو دور خودش جمع کرده....قطعا هم صدا و سیما فقط از اونا فیلم میگیره....

وانگار نه انگار که سالن خالی از آدمیزاد....

دقت فرمایید: آدمیزاد!

دیگه خود دانید این بشر های پشمالو رو به هر چیزی که میخواید تشبیه کنید!

None of my business....as u wish!

یعنی حیف گوش آدم که صدای این توش ویز ویز کنه!

عجبا!

و اما امروز روز اوله مدرسه رفتیمو....اما یه چیزی که جالب بود هم این بود

که لبنانی ها هم تو کف بودن....یعنی خبر داشن اینا دارن چه بلایی سر جوونامون میارن...وقتی از تجاوز به دخترا براشون گفتم....کم مونده بود سکته کنن....

میخوام بگم این حیوون پشمالوی قهوه ای با اون ریش بلند امامه ای فقط خودشونو مسخره کردن...

و اگر نه ملت ما که از همیشه بیدار تره!

 

*این حس شماره گذاشتن باز بالا رفته..... دِ آخه کررررررررررررررره خر....چقدر عقده داری که اینجوری خالی میکنی !

 

 

+ پنجشنبه دوم مهر 1388- 22:40 - الی |
نه من نمیدونم اول باید با این گیتا ی خرس گنده بازی کنم....یا برم مثل بودا بشینم روی زمین بگم

 

ای آمون بزرگ......

اااا

نه ببخشید!

ای سالی ِ بزرگ لطفا گورتان را گم نکنید!

گیری کردیما......اگه دستم برسه بهتون مثل تام اند جری اینقدر میزنم دم کونتون تا آدم شین!

الهی آمین....نکه ماه رمضون دعا زود قبول میشه

 

نیگا گیتا از این بازی آخری بیشتر خوشم اومده!....پس بازی اولی رو بی خی خییییییییییی

داری منو....فردا نیای منو دار بزنیا!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما بازیییییییییییییییییییییییی

 

دریا : سوار لنج باری....میریم عاشق سواری.....همین روزای عشق...میمونه یادگاری....

قهوه: فقط ترک ....اونم با شکولات ۸۵٪

غرور: لباسای شلخته!

مدرسه: با اینا دانشگاه و سر میکنم!

دفتر مدیر: میس ملک ما تعطیلی میخوایم!

قرمه سبزی: بابا نمیخوره!

ریاضی: میکنی لای ساندویچ مینداری تو دستشویی و بعدم سیفون!(آخیش راحت شدم!)

اهنگ: الهه ی ناز!

ماه رمضون: الی مثبت میشود!

استخر: توش بشاش! (توصیه ی شدید)

ابگوشت:بهروز وثوقی

روزنامه: حرف دل ممنوع است!

کودکی: کفشای پاشنه بلند زن عمو رو دزدیدن!

 

 

+ پنجشنبه پنجم شهریور 1388- 23:18 - الی |
من از راه اومــــــــــــــــــــــــدم.....

دلت خواست اومدم.....

تو از بی راهه ها رفتی ...تو چشم سیاه کجا رفتی!

باید سر به الی زد....

دل به خاک و خون....

 

بی من....کار گیتا و فک و فامیلاش تمومه ....

بی خیال دادا.....اعصابم خرابه از دست این باباهه.....عجبا.....

ااااا

 

ااااا

 

نه تورخدا میبینی ناکس.....

رفته زرت زرت باز ماشین خریده....اونم چی؟

بنز

صداشم در نمیاره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا....یعنی آی آی.....بشکنه این دست که نمک نداره......حاضر نیست یه دوربین نیکون برام بخره.....بعد....نه تو میبینی!

میشینم کاتالوگ ماشینا رو ورق میزنم که یه ورق لاش میبینم....

نگاه میکنم میبینم...قیمت....فلان چیز شده.....نکاه به تاریخ میکنم.....که یهو الی میره رو هنگ...!

بابا این چی چیه؟

بابا دستش رو سپر صورت و سرش میگیره.....و...با شیطنت میخنده!

یهو داد میزنم....باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خجالت نمیکشی....۴ تا ماشین انداختی تو خونه....جا نداری....

چیه نکنه این یکیو برا دکور خریدی.....

بابا کماکان میخنده!

 

*اومدم که بگم هستم...برگشتم....

فرصت بدین یه اپ قشنگ بکنم....میدونم بی مزه بود!

 

 

+ دوشنبه دوم شهریور 1388- 4:19 - الی |
بنظرت ساعت ۳ نصف شب....

چه اتفاقی میتونه بیوفته؟....

آها...آها خودشه.....درست فکر کردی................................

اه بابا جماعتا شمام که منحرفین.....مثلا همین گیتا الان اگه اینجا رو بخونه....

ته ش رو یه چیز بد بد میگیریه....که جیزززززززززززززه

شوخیدم بابا کپه ی مرگمونوو گذاشته بودیم...که دیدیم صدای سوت فرهاد میاد(موبایلم)

موبایله هم خودشو خفه میکردم.....دِِِِِِِِِِِِِ خفه میکرد.... ولش میکردی برات شجریانم میزد.....

دیدم هی وسط این سوتا موبایلم داره زر زر میکنه میگه:

* رهیده موب (Rahide Mob)

گفتم بر منکرش لعنت پاشیم بریم نت....نکنه دزد اومده خونشون...بعد....منم....

حالا اینجا کجا لندن کجا....!!!!!!!!!!!!!!

یعنی من چی بگم به این دختر.....میبینم هیچکس تو یاهو آن نیس....

رفتم براش آف گذاشتم که ....

اوووووووووووووووووووووم....که....

خوب ولش کن یادم نمیاد که چی براش اف گذاشتم!!!

بعدا که طبق معمول زر زر کردیم....واییییییییییییییییییییییییییییییییییی

گیتا.....رهیده  رو ....بزنش

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

* چون گیتا از این پ. ن هااااااااا دسوت داره منم دوست میدارم

*گیتا.....سالی....رهیده...ارمینا....بچه های گلم....چیپس میخواین....شوکولات تویکس میخواین؟....بستنی چی؟.................کو*تون بسوزه.....!

*چون اوندفعه دلمو آب کردین....بالایی رو از رو عمد نوشتم!

*آرمینا تو چرا اینورا نمی یای؟.................خجالت بکش یه مادر بزرگ داری....منم که آفتاب لب بومم.....کی میای به دیدن.....من پیر بدبخته علیل فلج اطفال....هان؟؟؟

 

هله...هله.....

کی میای به دیدنم........

ولک ولک......نه حالا دس دس.....

 

 

* الی خواهد مرد ....نه....نه اصلا میدونی چرا......

برا اینکه یوتیوب فیلترههههههههههههه....یاهوش هنگه......تو ایران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

* گیتا و سالی....شماره هاتونو بذارین...تا اسمس بهتون بدم...خط

جدید گرفتم.......چقدرم مثلا الان اس ام اسا بازه....!

 

+ شنبه ششم تیر 1388- 6:4 - الی |
ااااا....خجالت نمیکشه...پسره ی لندهور( با اشاره به داداشه شهیدم)

رفته ساندویچه منو خورده....یعنی...واقعا که....

نه جون تو ولم کن....نه ...نه من باید اینو بکشم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزنامه ی فردا...صفحه ی حوادث!

 

خواهری برادرش را بخاطر خوردن ساندویچش در نصف شب به قتل رساند!

این قاتل که  الف.ر نام دارم...برادر خود را...ع. ر    را به قتل رساند!

خبرنگار:انگیزت چه بود دختر جوان؟!

الی: خواستم شرشو کم کنم مثل تو!

خبرنگار:

الی: سوال بعدی...

خبرنگار: واقعا یه ساندویچ ارزشه اینو داشت!؟؟

الی: یه نفس راحت ارزش کشتن یه خبرنگارم داره!

خبرنگار:

الی: سوال بعدی......د ِ بنال.....

خبرنگار: چند سال قراره بری زندان؟!

الی: حالا اگه اس . ام . اسا از دست این چی توز باز شد...بهت خبر میدم!

خبرنگار:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو سال بعد الی آزاد شد...

اما کماکان اس . ام اس ها.... داغان میباشد!

+ دوشنبه یکم تیر 1388- 2:36 - الی |
الی: الو سلام مینا کجایی ای مادر به فدایت گردد....

مینا: وایییییییییییی....الی سلام...من هنوز نرفتم ایران!

الی:چه بد...تازه فکر کردم رفتی ایران...اتوبوس آتیش زدی...بعدشم خمپاره خوردی و الا یه چیزی تو مایه های شهید حسین فهمیده شدی!

مینا:

الی: تو فکر بودم که برای فیونرالت ( مجلس ختمت) چه نوع خرمایی بخوریم!...داشتم برنامه میریختم....که همه چیز رو زدی خراب کردی!

مینا:

الی: صد دفعه بهت گفتم هیز نخند! من از پشت تلفن دارم میبینم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الی: شلام شلام پانیذی شتولی؟

پانیذ: آخی شششششششششششلام قربونت برم...چطوری؟

الی: دلم یه عالمه برات تنگولیده....!

پانیذ: آخی منم همیینطور...

الی: پانیذ زنگ زدم که بگم در پی ماموریت ناممکن ۴ باید خودمون رو به ایران ـ تهران برسونیم...

و اتوبوس آتیش بزنیم...بعدم مثل بروز علی خدا بیامرز....میپریم تو هوااااااااااااااااااا و میگیم:

هـــیـــــــــــــــــــــــــــووووو.....(تهق*،×،*()ـ()٬٫¤٪פ*،(توهق٫¤٬¤،¤×¤شترهق)×،)*×)××*)

پانیذ:بله بله.....!

الی: کبری ۱۱ ....تمام!

* گوشی رو با تمام وجود میکوبونی رو میز....تازه از جَوِِش که بیرون میای متوجه میشی این بی سیم نبوده که مثلا باهاش حس میگرفتی....این همون موبایل بدبخت خدابیامرزت بوده  که حسرت به دل موند که یک بار باهاش درست رفتار کنی!

 

+ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388- 5:53 - الی |
خیلی تابلو که بالای صندوق رای یهو ازت فیلم بگیرن

بعد دستت خالی باشه...یعنی شرایط سنیش رو نداشته باشی

ولییییییییییییییییییییییییی چه حالی داد آقا جون جوجه تیغی هایی ریخته بودنا

از نوع نر و ماده!!!! جلل خالقا!

خلاصه ننه بابای ما برای اولین بار تو عمرشون رای دادن...واقعا خسته نباشن...یه کف مرتب

بابا..... ننه  ی ما البته با اخوی محترمه...

زیاد مودشون به حکومت اسلامی نمیخوره!!!!!!!!!

نه مامان... نه ــــــــ ولی داداشم به شدت با حکومت شاهنشاهی حال میکنه!

آقا اصلا به من چه!

 

 

+ شنبه بیست و سوم خرداد 1388- 1:43 - الی |

me